دلــ نوشتـ♥ـ

من از سر پیچ با سری گیج تا ته هیچ رفتم

۵ مطلب در بهمن ۱۳۹۴ ثبت شده است

میترسم آخرش تنها بمیرم

همش درگیر رویای توهستم 

میترسم باهمین رویا بمیرم 

میترسم آخرش پیشم نباشی 

میترسم آخرش تنها بمیرم 

آخه بازیچه تقدیر میشه 

کسی که روزو شب فکر تو باشه 

میگن راه من و تو دوره اما 

دلم این راه دورم از خداشه

تو که دل می بری و پس نمیدی 

بهم برگردون اون هوش و حواسو 

نمی خوام آخرش پژمرده باشی 

رها کن این خراب آس و پاس رو

اگه دنیای من باشی میفهمی 

که دنیام مثل شب کابوسه لیلا 

بمونی پای من شب میشه روزت 

دلت میگیره و میپوسه لیلا

کسی که عاشقه هرگز نباید 

تو این بازی بمیره یا ببازه 

برو دنبال مردی که بتونه 

برات دنیاتو زیباتر بسازه

 "محمد برزگر"

ghazaleh ...

دیدم چشم مست یار :)

قسم خوردم به چشمان تو هرگز دل نمی‌بندم

کمک کرده غرورت تا بمانم پای سوگندم

نبوده بین ما حتى نگاهی و همین یعنی

به قانون حیای عشق پابندی و پابندم

میان عشق و اشک از روزهای دور پیوندی‌ست

پر از اشک است چشم من که لبخند خداوندم

چه بی‌چون و چرا دستت سپردم اختیارم را

منی که سخت استدلالی و لجباز و یک دنده‌م

دل من با خیال وصل تو آرام می‌گیرد

تو اقیانوس آرامی و من غوغای اروندم

کنارت کشف‌های تازه‌ای از عشق خواهم داشت

تو یک مضمون بکر و نابی و من یک هنرمندم

تو مجنون باش اما بین من فرق است با لیلی

نخواهد بود سهم هیچ‌کس غیر از تو لبخندم


"بشری صاحبی"


+یک نگاه یار من 

می برد صبرو قرار من 

کند شکار دل و جان من 

مثال شیر نـــــــر

بگوشید♥


+سه تا از آهنگایی که تو play list دارینو تقریبا هرروز گوششون میدین بگیدماهم بگوشیم :)))

۱۲ نظر
ghazaleh ...

ای آسمونـ بهش بگو ...

ای آنکه مـــرا بــرده ای از یاد ، کجایی ؟

بیــگانه شدی ، دست مریـــزاد ، کجایی ؟


در دام تــوأم ، نیست مـــرا راه گـریـزی

من عاشق ایــن دام و تو صیّاد ، کجایی ؟


محبوس شدم گوشه ی ویـرانه ی عشقت

آوار غمت بـر ســـرم افتـــاد ، کجایی ؟


آســودگی ام ، زنــدگی ام ، دار و نـدارم

در راه تــو دادم همه بـر باد ، کجایی ؟


اینجا چه کنم ؟ ازکه بگیرم خبرت را ؟

از دست تــو و ناز تو فریاد ، کجایی ؟


دانم که مــرا بی خبـــری می کشد آخر

دیــــوانه شــدم خانه ات آباد ، کجایی ؟


"پریناز جهانگیر عصر"


+بالآخره آسمون ماهم برفی شد ^_^


+گاهی تجدید نظر تو قرار دادن یه سریا تو اولویتامون بدجوری نیاز میشه :)


+دیروز توکتابخونه یه آدم عین قبل خودم روبروم نشسته بود دلم میخواست برم محکم دستشو بگیرم که آخه بچه بااینکار فقط حسرت برا خودت میذاری کلی دردسر داری به جون میخری اما حیف که تا خودش نخواد نمیفهمه برا فهمیدن این اشتباهات شش ماه یه سال گاهیم خیلی بیشترررررر زمان میبره دقیقا وقتی که دیگه دیر شده آدم به خودش میاد 

تصویرش نمیره از ذهنم اصلا :|

کاش به خودش بیاد خیلی زود:)


+ فردا دوباره پاییز میشه باز 

دلش ز غصه لبریز میشه باز 

ای آسمون بهش بگو 

پشیمون میشی 

به سوز عاشقی قسم 

که دل خون میشی 

گووووووووش کنید (خواننده زنـه)

۹ نظر
ghazaleh ...

صبوریم کمه بی قراریم زیاده چقدر بیقرارم من صاف و ساده

چشم من، چشم تو را دید ولی دیده نشد
من همانم کہ پسندید و پسندیده نشد

یاد لبهاے تو افتادم و با خود گفتم:
غنچہ اے بود کہ گل کرد ولی چیده نشد

من نظربازم و کم معصیتی نیست ولی
چہ بسا طعنہ ‌زدنهاے تو بخشیده نشد

اے کہ مهرت نرسیده ست بہ من، باور کن
هیچکس قدر من از قهر تو رنجیده نشد

عاشقت بودم و این را بہ هزاران ترفند
سعى کردم کہ بفهمانم و فهمیده نشد

"سجاد سامانی"

+به کسی چه این صدا 
کارش از تو خوندنه 
یا که کارهرشبم 
با گریه بیدارموندنه 
باز میخونم ازتو که 
دوستت دارم خیلی زیاد 
تو همون حس قشنگی که 
دلم عمری می خواد 

+ به طور واضحی دلم تنگه و نمیتونم به زبون بیارمش گیر کرده تو دلم 
+امروز به این نتیجه رسیدم که اگه یه سریامون به خوابیدن اینهمه اهمیت نمیدادیم بی شک آدمای خیلی موفق تری بودیم :)
مطمئن شدم امروز 
خوابیدن در طول روز فرصتای زندگیو میپرونه حالا هرچقدرم میخواد لذت بخش باشه باز به اون باختنه نمی ارزه :))


۱۱ نظر
ghazaleh ...

نامهربونهـ^_^

نه فقط خنده‌ی شیرین و تکی داری تو

اخم‌های تُرُش و با نمکی داری تو

چقدر ناز و قشنگ است صدایت، نکند

در ته حنجره‌ات نی‌لبکی داری تو

با دلی گرم رسیدم به تو اما افسوس

از بد حادثه، طبع خنکی داری تو

می‌فرستی پی سیبم سر شاخی یک روز

روز دیگر هوس شاپرکی داری تو

ساده بودم چه کنم من که نمی‌دانستم

پشت این ناز و اداها کلکی داری تو

کار چشمان تو این بود که بازی بدهند

وسط عشق چه چرخ وفلکی داری تو!

اینهم از بخت بد این دل پر زخم من است

که در آهنگ صدایت نمکی داری تو

خوب شد در گذر عشق تو دیوانه شدم

این وسط حداقل شاعرکی داری تو

خبری از دل آواره ی من آورده ست

گوشه‌ی باغت اگر قاصدکی داری تو


"قاسم صرافان"



بی ربط :

+ وه چہ شود اگر شبى

بر لبِ من نهى لبى

تا بہ لبِ تو بسپرم

جانِ بہ لب رسیده را


+دل عاشق شد، بابایش را درآورد

طرف هول شد، صدایش را درآورد

زنی شلوار شوهر را دو تا دید

ز پایش هر دو تایش را درآورد!


+بشنوید (خوانندش زنهـ)

(برقصید حسااااااابی^_^)

۱۲ نظر
ghazaleh ...