دلــ نوشتـ♥ـ

من از سر پیچ با سری گیج تا ته هیچ رفتم

۲۳ مطلب در آذر ۱۳۹۴ ثبت شده است

خستگی دارد ، ندارد؟!

ﺧﺴﺘﻪ ﺍﻡ ﻣﺜﻞ ﺯﻧﯽ ﺍﺯ ﺷﺎﻋﺮﯼ ﺷﻮﻫﺮﺵ

ﻣﺜﻞ ﻣﺮﺩﯼ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺩﺭ ﺍﺣﻘﺎﻕﺣﻖ ﻫﻤﺴﺮﺵ

ﻣﺜﻞ ﻣﺠﻨﻮﻧﯽ ﮐﻪ ﻟﯿﻠﯽ ﺩﺭ ﺩﻟﺶ ﺑﺎﺷﺪ ﻭﻟﯽ

ﺷﻮﺭ ﺷﯿﺮﯾﻦ ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﺑﺎﺷﺪ ﺩﺭ ﺳﺮش

ﺧﺴﺘﻪ ﺍﻡ، ﭼﻮﻥ ﺷﺎﻋﺮ ِ ﺍﺯ ﺷﻌﺮ ﺧﻨﺠﺮ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﺍﯼ

ﮐﻪ ﺩﻫﺎﻥ ﻭﺍ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﺎﺷﺪ ﺯﺧﻢ ﻫﺎﯼ ﺩﻓﺘﺮﺵ

ﺧﺴﺘﮕﯽ ﺩﺍﺭﺩ، ﻧﺪﺍﺭﺩ؟

ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻋﻄﺮﺕ ﻫﺴﺖ ﻭ ﺑﺎﺯ

ﻫﺮﭼﻪ ﻣﯽ ﮔﺮﺩﺩ ﻧﻤﯽ ﺑﯿﻨﺪ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺩﻭﺭ ﻭ ﺑﺮﺵ

ﺳﻤﺘﯽ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺷﻬﺮ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺩﯾﺪﻩ ﭘﯿﺪﺍﯾﺖ ﺷﺪ ﻭ

ﺳﻤﺖ ﺩﯾﮕﺮ ﮔﻢ ﺷﺪﯼ ﺩﺭ ﭘﺸﺖ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﺗﺮﺵ

ﺍﺯ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﻫﺎﯼ ﺷﻬﺮ ﻻﺍﺑﺎﻟﯽ ﺧﺴﺘﻪ ﺍﻡ

ﺍﺯ ﺧﯿﺎﻧﺖ ﻫﺎﯼ ﻫﺮ ﺳﻤﺘﺶ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﺩﯾﮕﺮﺵ

ﻣﺜﻞ ﺳﺮﺑﺎﺯﯼ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺟﻨﮓ ﺍﺳﺖ ﺑﺎ ﻣﻌﺸﻮﻗﻪ ﺍﺵ

ﺳﺮ ﺑﻪ ﺭﺍﻫﯽ ﺩﺍﺭﺩ ﻭ ﺟﺎ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺍﻣﺎ ﺑﺎﻭﺭﺵ

ﻻﺟِﺮَﻡ ﻓﺮﺟﺎﻡ ﺍﯾﻦ ﺟﺮﯾﺎﻥ ﻋﺸﻖ ﻭ ﻋﺎﺷﻘﯽ

ﺑﺴﺘﮕﯽ ﺩﺍﺭﺩ ﺑﻪ ﺟﻨﮓ ﻣﺮﺩ ﺑﺎ ﻫﻤﺴﻨﮕﺮﺵ

ﺧﺴﺘﻪ ﺍﻡ، ﻣﺜﻞ ِ، ﺷﺒﯿﻪِ، ﺧﺴﺘﻪ ﺍﻡ، ﺧﺴﺘﻪ، ﻫﻤﯿﻦ

ﺧﺴﺘﻪ ﺍﯼ ﺭﺍ، ﺧﺴﺘﮕﯽ ﺭﺍ، ﻓﺮﺽ ﮐﻦ، ﺧﺴﺘﻪ ﺗَـﺮَﺵ


|رضا طبیب زاده|

ادامه مطلب...
۹ نظر
ghazaleh ...

جینگ و جینگهـ

ادامه مطلب...
۶ نظر
ghazaleh ...

با خدا عهد ببندی و بگوید باشد

غرق یک خاطره باشی و به آخر بِرِسی

به غم انگیزترین صفحه ی دفتر برسی


به سرت هی بزند تا بروی رو به عقب

که به یک حادثه یا یک غم بهتر برسی


از غزل کام بگیری و بسوزی هر شب

سر این رابطه اینبار به باور برسی


عشق یعنی که بخواهی و بمیری، ای وای!

آنقَدَر دیر ، دمِ رفتن او سر برسی


باخدا عهد ببندی و بگوید باشد

دست آخر که به یک شانه ی دیگر برسی!


آرزوهای محال دل بی تو یعنی

لحظه ای چشم ببندم ، تو هم از در برسی 


"پویا جمشیدی"


+کلیک


+گلنـــــــار(بشنوید)

۶ نظر
ghazaleh ...

دل دیوانهـ

نفسم ، کاش هم اینک تو کنارم بودی

دست در دست و شبی باز تو یارم بودی


دوقدم...زود بیا ..بی تو گلم دلتنگم

من تو را صید شدم ؟ یا تو شکارم بودی؟


یاد آن شب !!! چه شبی بود که ما بی وقفه

سر به بالین هم و تو غم گسارم بودی


من همه اشک شدم از سر دوشت جاری

به ! چه زیبا ... نفسم ... تو هم دچارم بودی !!


من زلیخا شده ام... مست دو چشمت ای عشق

شعر چشمان تو گفتم ... تو شعارم بودی


یوسف قلب خرابم شده ایی می دانی؟

قاب تصویر تو...دل...ای که بهارم بودی


بیقرارت شده ام باز بیا... .دلتنگم

عشق من کاش هم اینک...تو کنارم بودی!!


+شاعرشو نمیدونم 


+این هفته قراربود به روزا گند نزنیم امروز زده شد اما نمیدونم چرا ناراحت نشدم ^_^

خداروشکر فعلا عقلم سرجاشه :))

تا آخر این هفته باید خوب بگذره باید بایدیهـ^_^


+عشق قابیل است قابیلی که سرگردان هنوز 

کشته خود را نمی داند کجا پنهان کند ؟!



+گـــــوش کنیــد❤



۸ نظر
ghazaleh ...

کجای دنیایی؟؟؟؟؟؟؟

هر شب می‌نشینم پای حساب و کتابم 

چند بار گفته‌ای دوستم داری 

چند بار دوستم داشته ای 

چند بار بارونی شده‌ای برای من 

چند بار باریده ای 

چند بار عارف شدی ، عاشق شدی ، شاعر شدی 

چند بار برای نبودنم مردی و زنده شدی 

چند بار از آمدنم ناامید شدی 

چند بار از رفتنم شکستی 

چند بار از دیدنم دوباره بهاری شدی 

 

هر جور حساب می‌کنم می بینم هنوز هم من بیشتر دوستت دارم 

می بینم هنوز هم لحظه های بی‌ تو کشنده است 

می بینم صبورانه تحمل می‌کنم بودن و نبودنهایت را 

می بینم هر شب خواب من از خیال تو در بدر می‌‌شود 

هر شب دلم برای لیلی می سوزد 

هر شب خیسی پنجره‌ها داغی‌ گونه‌هایم را به تن می‌‌کشد 

هر جوری حساب می‌کنم می بینم حساب و کتابمان یکی‌ نمی‌شود ، من و کتابم اینجا منتظر ، بیا کمی‌ عاشقی کن ، عارفی کن ، بیا و دلت رو با دل ما یکی‌ کن ، بیا حسابت را تسویه کن .

"نیکی فیروزکوهی"




+شنیدنی 


+حرفا تو ذهنم قاطی شدن نمیدونم ازکدومشون بگم 

ترجیح میدم همشونو ساکت کنم :))

۸ نظر
ghazaleh ...

حس نوشت ،

ادامه مطلب...
۱۰ نظر
ghazaleh ...

غوغای ستارگانـ

درد یعنی بزنی دست به انکار خودت

عاشقش باشی و افسوس گرفتار خودت

به خدا درد کمی نیست که با پای خودت

بدنت را بکشانی به سر دار خودت 

کاروان رد بشود، قصه به آخر برسد

بشوی گوشه ای از چاه خریدار خودت

درد یعنی لحظاتی به دلت پشت کنی

بشوی شاعر و یک عمر بدهکار خودت

درد یعنی که نماندن به صلاحش باشد

بگذاری برود! آه... به اصرار خودت!

بگذاری برود در پی خوشبختی خود

و تو لذت ببری از غم و آزار خودت

درد یعنی بروی ، دردسرش کم بشود

بشوی عابر آواره ی افکار خودت

اینکه سهم تو نشد درد کمی نیست ولی

درد یعنی بزنی دست به انکار خودت


|علی صفری|


+گـــــوش 


۱۱ نظر
ghazaleh ...

الهه ناز

مرد

اگر

بودم

نبودنت را غروب های زمستان

در قهوه خانه ی دوری

سیگار می کشیدم 

نبودنت

دود می شد

و می نشست روی بخار شیشه های قهوه خانه 

بعد

تکیه می دادم

به صندلی

چشمهایم را می بستم

و انگشتانم را دور استکان کمر باریک چای داغ حلقه می کردم

تا بیشتر از یادم بروی

نامرد اگر بودم

نبودنت را

تا حالا باید

فراموش کرده باشم

مرد نیستم اما

نامرد هم نیستم

زنم

ونبودنت

پیرهنم شده است



+کاش میشد یه موقع هاییم مرد بشم 

مثلا اینکه اگر تصمیم می گرفتم برم مسافرت نیازی نبود ازبقیه بپرسم میذارین برم؟!

میگفتم من دارم میرم کاری ندارین؟!

کسیم تا این حد مجبور نبود دخالت کنه :(

من دلم مسافرت می خواد حتی جفتمم جوره و بدجور پایه 

اما میگن جاده ها برفیه هوا سرده خطرناکه :|||

بهانه مزخرفیه 

چون ما هرسال تو همین سرما میریم 

حالا یه امسال که خودم میخوام برم نمیذارن 

واااااای که اگه بشه ♥_♥



+گوش کنید (شاید خیلی کم با سلیقتون جور باشه اما خودم دوسش دارم)

۱۲ نظر
ghazaleh ...

من خودم رو خیلی وقته که فراموش کردم

اندوه های یک مرد را 

گاهی چند نخ سیگار هم می تواند

به هم بدوزد و 

از لب هایش بشکافد و 

بیرون ببرد از پنجره ...

اندوه های زنانه اما !

خانگی تر از این حرف ها هستند...

درست مثل شیشه های مربا...

مثل سبزی های خشک معطر...

که می کوشند 

یک تکه از بهار را

برای زمستان 

کنار بگذارند ...!


" رویا شاه حسین زاده "



+ ...


+شنیدنی

۱۰ نظر
ghazaleh ...

دو پرنده

از عیــــــن بگو : 

عطـــــــــر 

عســــــــل 

عشـــــــق بگو 

از آن شب بارانی بی چتر بگو 

این دیکته عاشقانه آغاز شده 

نقطه سرخط از اول سطر بگو ...


+گـــــــــــــوش♥


۱۲ نظر
ghazaleh ...