دلــ نوشتـ♥ـ

من از سر پیچ با سری گیج تا ته هیچ رفتم

۱۶ مطلب در دی ۱۳۹۴ ثبت شده است

مرغ شب ♥

فاجعه داستان 

درست از آنجایی شروع می شود 

که نگاهت هر سویی می چرخد 

الا چشمانش 

حواست به کفش های واکس زده همسایه هست 

اما به دلتنگی های هرروزه او نیست 

خنده های بلندت تا بیرون از خانه ادامه دارد 

اخمت اما داخل می شود 

ساده تر بگویم 

فاجعه از آنجایی شروع می شود که به خیالت 

دیگر وقتش شده کمی غرور چاشنی لحظه ها کنی 

پیش خودت میگویی دیگر زیادیش می شود ازاین گفتن و نشان دادن 

باور کنید 

هست لحظه هایی که عاشقترینمان نیز از فکرمان چنین حرفهایی عبور میکند 

دوست داشتن هیچ منتی بر سر هیچکس ندارد 

ما آدمها آمده ایم تا عاشق باشیم 

حالا در این میان چه شد که اینچنین سرد میگذرانیم روزهایمان را 

باید گاهی از روزگارپرسید:


دوستش داری؟

بودنش برای بودنت آرامش است؟

خنده هایش از جنس ناب بهار است؟

قدم محکم بردار به سویش برو 

و تمام اینهارا بگو 

هیچکس از عشق زیاد نمی میرد 

این روزها بی مهری دارد دمار از روزگارتمامی ما در می آورد جانم ...


+موزیک 


۱۱ نظر
ghazaleh ...

بگوییم دوستت دارم و بنشینیم به تماشا :)

خب من عشق را جور دیگری می دیدم...

از اولش هم همین طور بودم...

این ک مثل دکمه ی شل به پیراهن کسی آویزان باشم را دوست نداشتم...

این ک مثل تابلوی راهنما مدام یادآور باید و نبایدی باشم را،دوست نداشتم...

این ک من می خواستم با هم عبور کنیم...

گاهی حتی پس و پیش...

اما در حرکت...

من ایستادن را قبول ندارم...

من درجا زدن را دوست ندارم...

من از هرآنچه ک او را از رفتن باز می دارد،بیزارم...

می خواستم قایق نجات باشم

بال پرواز باشم

چراغ روشنی ک از هرجای تاریکی نگاه کند می بیند اش

می خواستم هرجا ایستاد و خسته شد..نوک قله را نشانش بدهم و سرخوشانه پا به پایش بدوم

حتی اگر خودم به هیچ جا نرسم

هیچوقت تصاحب کردن را یاد نگرفتم!

این ک بروی با چنگ و دندان یک کسی را مال خودت کنی

یک چیز را ب خودت ببندی

دست کسی را تنها برای آن بگیری ک فرار نکند

مگر نه اینکه هرکس تنها ب خویشتنش تعلق دارد،

پس جنگ برای چه؟

آدمیزاد بخواهد 

دلش ب ماندن باشد

هزار فرسخ هم دور شود،باز هم مانده است

باید از خودت بدانی اش

"آدمیزاد مگر برای داشتن خودش میجنگد"؟

من بلد نیستم بجنگم،

سخت ترین روزها را فقط گریه میکنم و فکر میکنم لابد دلش جای دیگری ست و آدم نباید دنبال رفتنی ها بدود

باید بنشیند پشت در و یواشکی گریه کند

من با بند بند وجودم دوستت میدارم و سیاست و حساب و کتاب و روانشناسی و تاریخ و جغرافی را هم دخالت نمیدهم

من فقط زندگی میکنم و زندگی بالاخره یک جا تمام میشود

بگوییم دوستت دارم و بنشینیم ب تماشا ،

بگوییم دوستت دارم و دست و پا نزنیم ،

اشک و لبخندمان را بغل بگیریم و همه چیز را صبورانه بسپاریم به زمان

"چرا ک زیر آسمان برای هر چیز زمانی ست"

حالا بعضی وقت ها یک چیز کوچکی توی قلبم خسته است

دلش مهربانی میخواهد

بعضی وقتها بیخودی تند تند می تپد و تقصیر هیچکس هم نیست

بیخودی دیوانه میشود و دلش کرور کرور لحظه های بی دغدغه ی عاشقانه میخواهد

دلش میخواهد می توانست بگوید:

مسافر کوچولو ، شازده کوچولوی من 

"یا بیا کنارم بمان یااین دخترک مغرور گل به دامن بهانه گیر را با خودت بردار و  گوشه ای با عشق گم و گورش کن "


》محسن حسین خانیـ《


+بی هیچ حرف اضافهـ:)

+شنیدنی 

۷ نظر
ghazaleh ...

دیدار تو به صبوری اش می ارزد :)

پیراهن اگر  رها کنی می میرم

تا دکمه به دکمه وا کنی می میرم

اورژانسی ام ! تنفسم مصنوعی ست

لب از لب من جدا کنی می میرم

 

پرهیز اگر به حوری اش می ارزد

دیدار تو به صبوری اش می ارزد

کنعان شده دکمه دکمه ی پیرهنت

وقتش برسد به کوری اش می ارزد

 

از سوی تنت هوای مرداد آمد

تاراج چهل سوار بغداد آمد

یک لحظه فقط دست به دور کمرت...

لعنت که دوباره گشت ارشاد آمد

 

طرح بدنت سرآمد معماری ست

همراه تو خنده هایم استمراری ست

خوشحالم از اینکه انتخابت کردم

خوشبختی من کنار تو اجباری ست


+شاعرشو نمیدونم 

+تقریبا قدیمی (کلیک)

آهنگش زیادی شاده امروز حسش بود الآن نهـ:\

۷ نظر
ghazaleh ...

دلم همیشه تنگهـ اصن :|||

گاهی دلم برای تو تنگ می شود 

اما نه عکس یادگاری داریم 

نه آلبوم مشترکی که آن را نگاه کنم 

انگارهمیشه جای تو در عکس هایم خالیست 

گاهی دلم برایت تنگ میشود 

برای ترانه هایی که باهم نخوانده ایم 

برای دستی که دستانم را لمس نکرده

برای جیغ هایی که ازشدت خوشحالی وسط خیابان نکشیده ایم 

حتی 

برآی آن پیرزنی که سرش را از پنجره بیرون نیاورده و داد نزده کهـ ؛ هیس!

مگر خواب و آسایس ندارید؟

گاهی دلم برای تو تنگ می شود 

این گاهی انگار بوی همیشه به خود گرفته 

نمی آیی ؟

ادامه مطلب...
۱۰ نظر
ghazaleh ...

مرز در عقل و جنونـ باریک است

دوستت دارم 

بیشتر از نوشتنِ آخرین سطرِ مشق هایِ مدرسه

بیشتر از تقلب در امتحان

حتی بیشتر از بستنی هایِ قیفیِ قدیم

پفک هایِ طعمِ پنیر

تو را بیشتر از توپهایِ پلاستیکی

کوچه هایِ خاکی

( این را که میدانی چه قدر بود! )

بخدا تو را از خوابِ نرسیده به صبح هم،

بیشتر دوست دارم

بیشتر از صبح هایِ جمعه

عصرهایِ لواشک، آلوچه

تو را از زنگهایِ تفریح هم

بیشتر دوست دارم

بیشتر از خیلی

بیشتر از زیاد!

من،

تو را یه عالمه دوست دارم 


+یهـ عاااااااااااااالمهــــــــــــ

ادامه مطلب...
۹ نظر
ghazaleh ...

شهزاده رویای من شاید تویی :)))

زن که باشی گاهی کم می آوری دست هایی را که مردانگی شان امنیت می آورد و شانه هایی را که استحکام آغوششان لمس آرامش را به همراه دارد
دست خودت نیست زن که باشی گاهی دوست داری تکیه بدهی ، پناه ببری، ضعیف باشی ، دست خودت نیست زن که باشی گهگهاه حریصانه بو میکنی دستهایت را شاید عطر تلخ و گس مردانه اش لا به لای انگشتانت باقی مانده باشد
 زن که باشی گاهی میزنی زیر گریه که دلش بلرزد و صدایت کند: بانو
 دست خودت نیست زن که باشی گاهی رهایش می کنی و پشت سرش آب می ریزی و قناعت می کنی به رویای حضورش به این امید که او خوشبخت باشد
 دست خودت نیست زن که باشی همه ی دیوانگی های عالم را بلدی
میتوانی زیر لب ترانه بخوانی و آشپزی کنی
میتوانی جلوی آینه موهایت را شانه کنی و حس کنی نگاهش را 
میتوانی ساعتها به امید گره خوردن شال دور گردنش ببافی و در هر رج بوسه بکاری برای روزهای مبادا که کنارش نیستی
زن که باشی باید صبور باشی مدارا کنی و با همه ی بغض ات لبخند بزنی
زن که باشی هزار بار هم که بگوید:دوستت دارد!!! بازهم خواهی پرسی:دوستم داری؟؟؟ و ته دلت همیشه خواهد لرزید 
زن که باشی هرچقدرهم که زیبا باشی نگران زیباترهایی میشوی که شاید عاشقش شوند
زن که باشی هروقت که صدایت میکند:خوشکلکم!!! خدا را شکر میکنی که درچشمان او زیبایی 
دست خودت نیست زن که باشی همه ی دیوانگی های عالم را بلدی...
+همیشه به آدم هایی که براتون باارزشن بگید که دوسشون دارید حیفه زمان از دست بره حتی اگر توغمگین ترین حالت زندگیتون هستید حتی اگر بی حوصله این بازهم بگید :))))
۷ نظر
ghazaleh ...

ای یار غلط کردی - _-

ﺳﺎﺩﻩ ﺑﻮﺩﻡ ﻛﻪ ﻣﺮﺍ ﺳﺎﺩﻩ ﺑﺪﺳﺖ ﺁﻭﺭﺩﯼ

ﺑﺎ ﻫﻤﻪ ﮔﺮﻡ ﺳﺨﻦ، ﺑﺎ ﻣﻦِ ﺗﻨﻬﺎ، ﺳﺮﺩﯼ

ﻟﺐ ﺑﻪ ﺳﻮﺯﺍﻧﺪﻥ ﻣﻦ ﺑﺎﺯ ﻧﻜﺮﺩﯼ ﭼﻨﺪﯼ

ﺭﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩﯼ ﻧﻔﺴﯽ ﺗﺎﺯﻩ ﻛﻨﯽ ﺑﺮﮔﺮﺩﯼ؟

ﻫﺮ ﻛﺲ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺯﻭﺩ ﺗﻌﺎﺭﻑ ﻛﺮﺩﯼ

ﻣﻦ ﻛﻪ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﺳﺘﻤﺖ، ﺧﻮﻥْ ﺟﮕﺮﻡ ﻣﯽ ﻛﺮﺩﯼ

ﻣﺎﻩِ ﺳﻴﺎﺭﻩ ﯼ ﺗﻨﻬﺎﯼ ﺩﻟﻢ ! ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻣﻦ

ﺩﺭ ﻣﺪﺍﺭ ﻫﻮﺱ ﻣﺸﺘﺮﻳﺎﻥ ﻣﯽ ﮔﺮﺩﯼ !

ﺯﻳﺮ ﺗﺎﺑﻮﺕ ﻣﺮﺍ ﮔﺮﻳﻪ ﻛﻨﺎﻥ ﻣﯽ ﮔﻴﺮﯼ

ﺍﯼ ﻛﻪ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﻣﺮﺍ ﺷﻬﺮﻩ ﺑﻪ ﺍﺷﻜﻢ ﻛﺮﺩﯼ …

"ﻧﯿﻤﺎ درویش"

 + سبو بشکست و دل بشکست و جام باده هم بشکست

خدایا در سرای ما چه بشکن بشکن است امشب

رفیقان خمره بشکستند ،ما هم توبه بشکستیم

تو هم اهل دلی بشکن که بشکن بشکن است امشب 



+گوش کنید (اگه این آهنگ رو باصدای هایده کسی تو دست و بالش داره سریع دستشو بگیره بالا برا ماهم بفرسته)



+یکی دیگه هم گوش کنید 


۶ نظر
ghazaleh ...

دیگه چه میشه کرد گاهی عادت کردن اجبارهـ

دوستت دارم اما، نه مثل سابق

احساس می کنم دیگر دارم عادت می کنم که تورا دوست داشته باشم

ببخش اما، دست خودم نیست. تقصیر توست که انقدر نیامدی تا، آن شوق و اشتیاق همیشگی ام را از دست دادم.

دارم عادت می کنم به این جای خالی

به اینکه کل تابستانم را بنشینم گوشه ی اتاقم و برای زمستانت رویا ببافم.

خیالت راحت.

کلافم را سرانداختم، دارم برای هردویمان رویاهای قشنگ می بافم

کل تابستانم را سرگرمم

دوستت دارم اما، ببخش

عادت و عشق کلی با هم تفاوت دارند و من، قول می دهم عادت کنم که عاشقت هم باشم

من عادت کردم منتظرت باشم

اینکه تو کنارم باشی، همه چیز را بهم میزند پس، از تو می خواهم که زودتر بروی

من عادت کردم که دوستت داشته باشم و تو، فرسنگها از من دورباشی

من دست از عادتم برنمی دارم و تو هم قول بده، زودتر از اینجا بروی تا، دوباره همه چیز بشود مثل سابق

تو دور باشی و من، طبق عادت قدیمیم، دوستت داشته باشم


بی ربط نوشت:


+آدم مسخره خره است:|

در عوض آدم باشعور گلی است ازگلهای بهشت :-D


سخن بزرگان:

والا... :دی 

+تدریس خصوصی ریاضی در ازای یک کیلو فلفل دلمه :-D

خونه دارو بچه دار زنبیلو برداشت و اومد ^_^


گوش کنید♥


۱۱ نظر
ghazaleh ...

تو بگو حرف به حرفش همه بر گردن من

میبرم خاطره را تا شب پیدا شدنت

صبح آدم شدنم، حسرت حوا شدنت


آمدی، آمدنت صبر و قرارم شده بود

هر نفس داشتنت، دار و ندارم شده بود


لیلی یکسره در قافیه پنهان شده ای

تو خداوند زمان بر تن انسان شده ای


به خدا خیره شدی مظهر زیبایی شد

شب به چشمان تو آمد که تماشایی شد


شمس چشمان تو این قافیه را شیرین کرد

شاهد از غیب سراسیمه تو را تحسین کرد


چشم گرگی که به چشمان سـِتـَبرم زده ای

دلربایی که به افسانه ی صبرم زده ای


آن پلنگی که به آهو نظر انداخت منم

آنکه در بازی چشمان تو هی باخت منم


من که مستعمره ام ، شعله به جانم تو بکش

قصد فتحم کن و از زیر زبانم تو بکش


تو بگو، حرف به حرفش همه بر گردن من

قاتلم باش! بیا خیمه بزن بر تن من


با سرانگشت کمی معجزه کن روی تنم

زیر گوشم تو بخوان "عاشقِ عاشق شدنم"


بغلم کن، بغلم شوق رسیدن دارد

بوسه با طعم عسل لذت چیدن دارد


قدر یک جرعه بنوشان که به عرفان برسم

من از آغوش تو تا مُلک سلیمان برسم


لب من با هوس بوسه معطر شده است 

تاب تندیس تو را دیده و کافر شده است


باغ انگور تو در فصل خزان گل دارد

بی سبب نیست که لبهای تو الکل دارد


ای بهاران همه افسون شده از عطر تنت

دو بلورین صدف آمیخته با پیرهنت


نیمه باز آن یقه و دلهره بر جان من است

بیش از این وا بشود، لحظه ی پایان من است


رشته کوه است و دلم حس پریدن دارد

هیبت قله از این فاصله دیدن دارد


تن بی تاب تو با وسوسه اش می ارزد

دکمه را باز نکن، دست خدا میلرزد


از همان شب که تراشید تو را زلزله شد

طرح اندام تو در هر دو جهان مسئله شد


تا که دستی به دماوند تو زد حیران شد

فتبارک که نه! انگار خدا شیطان شد


به گمانش همه را با تو هوایی بکند

ملکه باشی و او با تو خدایی بکند


ای لبت یکسره در وصف شکر، عین عسل

طرح اندام تو بی تابی هر بیت غزل


حضرت باکره، ای شاه خدایان جهان

ای خرامان شده از رقص تنت، چرخ زمان


دو قدم پیش بیا، حضرت منّانم باش

گره ها را بگشا، سارق ایمانم باش


روی شانه کمی از موی سیاهت بنشان

دل اگر رفت مهم نیست کنارم تو بمان


گره را باز بکن، روسری ات غمگین است

قصد عاشق کشی ات، رسم کدام آیین است؟


"پویا جمشیدی"

۱۳ نظر
ghazaleh ...

ازاین ســــــو به اون ســـــــو ^_^

اگر باید

زخمی داشته باشم

که نوازشم کنی

بگو تا تمام دل ام را شرحه شرحه کنم

زخمها زیبایند

و زیباتر آنکه تیغ را هم

تو فرود آورده باشی

تیغت سِحر است و

نوازشت معجزه و

لبخندت تنظیفی از قواره نور

و تیمارداری ات کرشمه ای میان زخم و مرهم

عشق و زخم از یک تبارند

اگر خویشاوندیم یا نه

من سراپا همه زخم ام ...

تـــو سراپا همه انگشت نوازش باش

"حسین منزوی"


+گوش بدید قر بدید :)

+امید داره زنده میشه یکم زیادی زوده :)

+واقعا از حس هایی که تو هرروز تو زندگیم دارم در عجبم 

یه روز غمگین و یه روز شاد 

یه روز افسرده در حد نیاز به روانپزشک و یه روز سرحال :\\\

بدجور نامتعادل شدم ^_^

تو همه این حالتا فقط یه چیز مشترکه و اونم اینه که هنوز قلبم تند تند تند میزنهـ و سر قولم هستم :))

سعی میکنم متعادل تر رفتارکنم 

حالا شما شعرو گوش کنید برقصید سر نمازم برا هم دعا کنیم یه کوچولو فقط بدجور نیازه و خیلی شدیده اثرش♥

۷ نظر
ghazaleh ...