دلــ نوشتـ♥ـ

من از سر پیچ با سری گیج تا ته هیچ رفتم

۸ مطلب در شهریور ۱۳۹۵ ثبت شده است

یهـ روزی میاد

رفتنِ تو شروع فاجعه بود

روز مرگِ تمام باورها

ساختن... خواستن... و دل بستن

روز نَفی تمام مصدر ها!...


قاصدک ها چه بی خبر رفتند

زندگی بوی بی کسی می داد

درد و رنجی که عاشقش بودم

داغِ عشقی که نه... نرفت از یاد!


خنده ها را خلاصه می کردم 

گریه ها را بلند و طولانی...

پنجره... اشک... مثنوی... تردید

و همان حالتی که می دانی!


سالها بعد رفتنِ تو هنوز

روز و شب مثلِ شمع می سوزم

من هنوز ابتدای هر شعرم

چشم بر قابِ عکس می دوزم!


درد دل های من فقط با توست

وقتی از روزگار دلگیرم

تا دلم تکیه گاه می خواهد

اول از تو سراغ می گیرم!


من الفبای عشق می دانم

نیستی تا تو را بلد باشم

چاره ای نیست بعد تو باید

با زمین و زمانه بد باشم!...


دل من باز قصه می بافد

کاش این قصه واقعیت داشت

کاشکی قهرمان این قصه 

از دلم بار غصه بر می داشت!...


ـ سودابه طهمورثی  

++از دست گریه های خودم خسته می شوم

از دست تو که با نَوَسانم نساختی

از زندگی که زندگیم را به باد داد

از اینکه بعدِ من تو خودت را نباختی


من از خودم که خسته نشد از تو خسته ام

از این غرورِ بین دوتامان همیشه سَد

از اینکه خواستم که تو باشی ولی نشد

از این همه دعا که به جایی نمیرسد


من از سوال ساده ی "خوبی" کلافه ام

خستم ازین جواب دروغی که "بهترم"

می ترسم از کسی که بفهمد هنوز هم...

با گریه های نیمه شب از خواب می پَرم


ـ اهورا فروزان


+++ 

لب من عطر تورا دارد و من میترسم 

  نکند مادرم از بوسه مان بو ببرد



++++هرروز که به آلبوم 30 سالگی احسان گوش میدم بیشترتر دوسش دارم 

اگه گوشش دادین کدوم آهنگو بیشتر دوس داشتین؟


#گوشیدنی 

۱۳ نظر
ghazaleh ...

هم زبونمـ باش

تماشایی ترین تصویر دنیا می شوی گاهی

دلم می پاشد از هم بس که زیبا می شوی گاهی


حضور گاهگاهت بازی خورشید با ابر است

که پنهان می شوی گاهی و پیدا می شوی گاهی


به ما تا می رسی کج می کنی یکباره راهت را

ز ناچاریست گر هم صحبت ما می شوی گاهی


دلت پاک است اما با تمام سادگیهایت

به قصد عاشق آزاری معما می شوی گاهی


تو را از سرخی سیب غزلهایم گریزی نیست

تو هم مانند حوا زود اغوا می شوی گاهی


+مهدی عابدی

 و من صدای یواشی در اضطراب ِ زنم

دلم گرفته و باید به کوچه ها بزنم

به زندگیم سرنگی پُر از هوا بزنم

«اجازه هست که اسم تو را صدا بزنم؟

به عشق قبلی ِ یک مرد پشت ِ پا بزنم؟!»


ببین میان تنم حسّ سرکش ِ غم را

که با هوای تنت گیج کرده آدم را

از آن دو چشم بریزان به من جهنّم را

«اجازه هست که عاشق شوم که روحم را

میان دست ِ عرق کرده ی تو تا بزنم؟!»


+ فاطمه اختصاری 


#گوشیدنی (خواننده زنهـ)


می ترسم از آنچه در پس و پیشتر است

از زخم زبان که بدتر از نیشتر است!

عشقی ست که زنده ام نگه می دارد

دردی ست که از طاقت من بیشتر است...


+سید مهدی موسوی 

۸ نظر
ghazaleh ...

ده ببین دیگهـ:)))))))))

ای که در وقت پریدن

هوس من بودی

وقت پرپر زدنم باش

تماشا دارد!

 

آنچه عشق ِ تو

به روز ِ من ِ مجنون آورد 

مثل دعوای دو اوباش

تماشا دارد!


امشب این مست

نفهمیده چه با خود کرده

تو بمان!

حالت ِ فرداش تماشا دارد ...


+یاسر قنبرلو 


 من کوهی از صبرم ولی أیوب هم روزی

در چنته دیگر صبر ایوبی نخواهد داشت


با قصه هایت دلخوشم کردی ولی افسوس

این شاهنامه آخر خوبی نخواهد داشت


+رویاابراهیمی


#گوشیدنی (خواننده زنهـ)

۵ نظر
ghazaleh ...

دلنوشتـ ـ ـ ــ

فکر کن! پشت هم دعا بکنی

تا سرت روی شانه اش باشد

می رود تا تمام خاطره ات

دو، سه خط ، عاشقانه اش باشد


فکر کن! آخرین نفسهایت

زیر باران شبی رقم بخورد

عشق یعنی که رفته باشد و بعد

حالت از زندگی به هم بخورد...


+پویا جمشیدی


++شده ست حال تو را تا غریبه مى پرسد

فقط سکوت کنى در جواب گریه کنى؟


و عشق چیست به جز اینکه سالها هر شب

کنار بالش خود وقت خواب گریه کنى


+سعید صاحب علم


+گوشیدنی ندارم :)


ادامه مطلب...
۵ نظر
ghazaleh ...

قلبمان مچالهـ می شود

با رفتن هر آدمی، بخشی از کیفیت سبک زندگی ما تغییر می کند. 

بسیار پیش می آید که می بینیم حتی در خلوت ترین خلوتهامان هم، زمزمه ها و فکرهایمان، متاثر از "دیگری" به ظاهر فراموش شده ای است که روزگاری پیش، چند صباحی را با او سپری کرده ایم.


من کتاب می خوانم، اما کسی را داشته ام که وقتی بود، شاید به خاطر همان بودنش، بیشتر و دیوانه وارتر کتاب می خواندم. 

من فیلم می بینم اما کسی در گوشه ای از زندگی ام بوده است که فیلم دیدن در کنارش معنا و مفهوم دیگری داشته است. 


من قهوه می خورم، اما همنشینی کسی را تجربه کرده ام که نوشیدن قهوه با او طعم دیگری داشته است. من احتمالا باز هم "دوست" خواهم داشت، اما کسی در حوالی دوست داشتنهایم بوده است که...


خودخواهانه اگر بخواهم تحلیل کنم، تلاش ما برای نگاه داشتن دیگران در کنار خودمان، در بهترین شرایط، چیزی نیست جز تلاش برای حفظ بقایای آن گونه ای از زندگی که به آن دل بسته ایم .

از بیرون که نگاهمان کنند خواهند گفت: "این که زندگی اش فرقی نکرد؛ اتفاقا برایش بهتر شد؛ سر و مر و گنده کتاب می خواند و فیلم می بیند و کوبیده می لمباند و می رقصد. 

وضع جیبش هم که توپ شده. دورش هم که شلوغتر است. پس خوشی زیر دلش زده". 

اما نخواهند دانست پوست آدمیزاد کلفت تر از این حرف هاست. کنار می آید؛ با همه چیز کنار می آید. ما نمی میریم. دق نمی کنیم. حتی زندگیمان را با رفتن کسی تعطیل نمی کنیم. 

شاید هم موفقتر و پیروزتر، دروازه های فردا را فتح کنیم. اما لا و لوی این زیستن ها و موفقیت ها و پیروزی ها و قهوه خوردن ها و رقصیدن ها و دوست داشتن ها، پنهان و یواشکی، یاد آن کیفیت از دست رفته می افتیم، انگشتهای پایمان گر می گیرد، قلبمان مچاله می شود، پلکمان خیس می شود، نفسمان بند می آید و در جواب دیگریِ دیگری که در برابرمان ایستاده و می پرسد: "چی شد؟"، می گوییم: "هیچی عزیزم، هیچی".


+حمیدرضا ابک

ghazaleh ...

دلـ بهـ دلـ

دکتر این بار برایم نَمِ باران بنویس

دو سه شب پرسه زدن توی خیابان بنویس


آه دکتر! سرِ من درد بزرگی شده است

بره ی لعنتی ام عاشق گرگی شده است


سرد شد از تن من... دل به خیابان زد و رفت

گرگِ من بره نچنگیدهِ به باران زد و رفت


آه دکتر! لبِ او «صبر و ثباتم» می داد

بوش «وقت سحر از غصه نجاتم» می داد!!


آه دکتر! نفست گم شده باشد سخت است

نفست همدم مردم شده باشد ، سخت است


آه دکتر! سرِ من درد بزرگی دارد

بره ام میل به بوسیدن گرگی دارد...


دکتر این بار برایم نَمِ باران بنویس

دو سه شب پرسه زدن توی خیابان بنویس



+ مهتاب یغما 


+از روزای خوب بیشترازروزای غمگین میترسم 

میگم نکنه یه چی حالمو بگیره؟

هرچند که فعلا ازموقعیت های خوب باید استفاده کرد تا پدرش درآد :)))


++قبل شروع تابستون با خودم قرارگذاشتم که یه روز بیکارنداشته باشم 

الآن در آرزوی اون یه روز بیکاریم

از 26 تیر تا همین الآن هم سخت ترین روزای زندگیم گذشت هم بهترین روزاش

خدا آخر و عاقبتمونو به خیر کنهـ :)))



+گوشیدنی 


++اینم یکی دیگهـ 》》دریافت

۳ نظر
ghazaleh ...

زخم زمانهـ

مجنون شدم ، دیوانه ، لیلایى بیاور  

بیزارم از دیروز ، فردایى بیاور  

من درد هایت را خریدارم به جانم  

اصلا برایم بغض و تنهایی بیاور  

انجیلى از شعر و غزل در سینه دارى  

اعجاز کن ، شعرى مسیحایى بیاور  

سر میگذارم روى پاهایت بخوابم  

چیزى نگو ، با  بوسه  لالایى بیاور 

گفتم که ، من دیوانه ام ، جدى نگیرى!  

چیزى نمیخواهم فقط چایى بیاور


+مسعود سلطانلو



++ خودت پاشو بریز :)

+++ گوش کنیـــــد 



+-چجوری میشه روزای خوب رو فراموش کرد و به زندگی عادی برگشت؟

۶ نظر
ghazaleh ...

منو ازیاد نبر :)

بهش گفتم؛ می ترسم...

می ترسم یه روزی بیاد که حضورت رو احساس نکنم...

گفت من که جایی نمی رم... همیشه هستم.

گفتم؛ بودن داریم تا بودن. میشه کیلومترها از هم دور بود، میشه روزها و ماهها، همدیگه رو ندید، اما به یاد هم بود و به اندازه ی هزارسال از هم خاطره داشت.

من می ترسم.. می ترسم این روزا  بره.

بیا یه قولی بده... 

قول بده هرجای دنیا که نفس می کشی،

منو از یاد نبری...

من، فوبیای فراموش شدن دارم.


+پویاجمشیدی 


+من فوبیای فراموش شدن دارم :)

ghazaleh ...