زن که باشی گاهی کم می آوری دست هایی را که مردانگی شان امنیت می آورد و شانه هایی را که استحکام آغوششان لمس آرامش را به همراه دارد
دست خودت نیست زن که باشی گاهی دوست داری تکیه بدهی ، پناه ببری، ضعیف باشی ، دست خودت نیست زن که باشی گهگهاه حریصانه بو میکنی دستهایت را شاید عطر تلخ و گس مردانه اش لا به لای انگشتانت باقی مانده باشد
 زن که باشی گاهی میزنی زیر گریه که دلش بلرزد و صدایت کند: بانو
 دست خودت نیست زن که باشی گاهی رهایش می کنی و پشت سرش آب می ریزی و قناعت می کنی به رویای حضورش به این امید که او خوشبخت باشد
 دست خودت نیست زن که باشی همه ی دیوانگی های عالم را بلدی
میتوانی زیر لب ترانه بخوانی و آشپزی کنی
میتوانی جلوی آینه موهایت را شانه کنی و حس کنی نگاهش را 
میتوانی ساعتها به امید گره خوردن شال دور گردنش ببافی و در هر رج بوسه بکاری برای روزهای مبادا که کنارش نیستی
زن که باشی باید صبور باشی مدارا کنی و با همه ی بغض ات لبخند بزنی
زن که باشی هزار بار هم که بگوید:دوستت دارد!!! بازهم خواهی پرسی:دوستم داری؟؟؟ و ته دلت همیشه خواهد لرزید 
زن که باشی هرچقدرهم که زیبا باشی نگران زیباترهایی میشوی که شاید عاشقش شوند
زن که باشی هروقت که صدایت میکند:خوشکلکم!!! خدا را شکر میکنی که درچشمان او زیبایی 
دست خودت نیست زن که باشی همه ی دیوانگی های عالم را بلدی...
+همیشه به آدم هایی که براتون باارزشن بگید که دوسشون دارید حیفه زمان از دست بره حتی اگر توغمگین ترین حالت زندگیتون هستید حتی اگر بی حوصله این بازهم بگید :))))