مرد

اگر

بودم

نبودنت را غروب های زمستان

در قهوه خانه ی دوری

سیگار می کشیدم 

نبودنت

دود می شد

و می نشست روی بخار شیشه های قهوه خانه 

بعد

تکیه می دادم

به صندلی

چشمهایم را می بستم

و انگشتانم را دور استکان کمر باریک چای داغ حلقه می کردم

تا بیشتر از یادم بروی

نامرد اگر بودم

نبودنت را

تا حالا باید

فراموش کرده باشم

مرد نیستم اما

نامرد هم نیستم

زنم

ونبودنت

پیرهنم شده است



+کاش میشد یه موقع هاییم مرد بشم 

مثلا اینکه اگر تصمیم می گرفتم برم مسافرت نیازی نبود ازبقیه بپرسم میذارین برم؟!

میگفتم من دارم میرم کاری ندارین؟!

کسیم تا این حد مجبور نبود دخالت کنه :(

من دلم مسافرت می خواد حتی جفتمم جوره و بدجور پایه 

اما میگن جاده ها برفیه هوا سرده خطرناکه :|||

بهانه مزخرفیه 

چون ما هرسال تو همین سرما میریم 

حالا یه امسال که خودم میخوام برم نمیذارن 

واااااای که اگه بشه ♥_♥



+گوش کنید (شاید خیلی کم با سلیقتون جور باشه اما خودم دوسش دارم)