من به اینکه روبرویم می نشینی قانعم 

روبرویم باشی و من را نبینی قانعم 

زیر یک سقف و کنار تو چه رویایی! ولی

در کنارت روی یک تکه زمینی قانعم 

گفته بودی من "همینم" یا بمان یا دل بکن

من به این جمله که می گویی "همینی" قانعم 

دور باشی هم برای من کفایت میکند

بشنوم اینجا و در این سرزمینی قانعم 

من نمی گویم که بنشین و فقط من را ببین 

گوشه چشمی هم بیندازی، ببینی قانعم





+شاعرش یادم نیست :|

+منم قانعم حتی قانع تر از شاعر این غزل :))



+خبر این است که:من نیز کمی بد شده ام 

اعتراف اینکه :دراین شیوه سرآمد شده ام 

پدرم خواست که فرزند مطیعی بشوم 

شعر پیدا شد و من آنچه نباید شده ام 




+گوش کنید (شاید زیاد شنیدید اما بازهم بشنوید)